تردید

مادر 50 ساله، نگران است: آینده ی پسرم چه می شود؟

پیش از سربازی، سیگار می کشید. بعد از آن، چند سال تریاک و در نهایت شیشه. چند بار اقدام به ترک داشته اما ناموفق بوده. اخیرا ادعا می کند ترک کرده است، هر چند که سیگارهای بدبو می کشد. زیاد در اتاقش می ماند، ساعت خواب و بیداریش نامتعادل است و در انجام کارش که مسافرکشی است، بی نظم. یکی دو بار با دخترانی دوست شده و از خانواده خواسته برایش خواستگاری بروند، اما خانواده شایستگی آنها را تایید نکرده ، حالا دیگر او نمی خواهد ازدواج کند.

مادر نمی داند چه کند. آیا برای پسرش خواستگاری برود؟ آیا در جلسه خواستگاری موضوع اعتیاد پسرش را بگوید؟ به دفتر یکی از مراجع دینی زنگ زده و این سوالات را پرسیده است. آنها در پاسخ فقط گفته اند که اگر ترک کرده، لازم نیست در مذاکرات ازدواج به آن اشاره کنید. می گوید این پاسخ مرا قانع نمی کند. بلکه تردیدهایم را تقویت می کند. چه طور ممکن است چیزی را که می دانم، نگویم؟ این کار، یک نوع بازی کردن با سرنوشت دختر مردم نیست؟ اما اگر بگویم، آنها قطعا قبول نمی کنند، آینده ی پسرم چه می شود؟

این مادر مردد است. در انتخاب بین اهداف کوتاه مدت و رسیدن به آنها از طریق مصلحت اندیشی، یا اهداف بلند مدت و پذیرفتن سختی های آن در دست یابی به اهداف، تردید دارد. این سوی، پسرش بار مسئولیت را به دوش او می اندازد، داماد می شود و خیال مادر به طور موقت آرامش می یابد. آن گاه، دست به دعا بر می دارد تا یاری خداوند این خانواده را در مسیر درست به پیش برد. آن سوی، اما، پسرش باید برای به دست آوردن زندگی دلخواهش تلاش کند، مسئولیت پذیرد و در مقابل وسوسه های درونی و بیرونی مقاومت کند و تغییر نماید تا بتواند آن چه را به سختی و مشقت به دست آورده، به خوبی حفظ و نگهداری کند. این سوی، پسر همواره مدعی است و مادر همواره مسئول. آن سوی، پسر همواره مسئول است و مادر حامی. چه وضعیت دشواری. چه صعب کاری است انتقال این مفهوم به مادر که در انتخاب این دو مسیر ، راه سخت تر و دورتر، به مراتب بهتر و پسندیده تر و معقول تر است.

با او صحبت می کنم و دو قاعده ی مهم را در انتخاب همسر، با یکدیگر مرور می کنیم:

1-      تقدم سلامت جسمی و صلاحیت روانی بر تصمیم برای ازدواج

2-      رعایت اصل صداقت از ابتدای فرایند آشنایی تا آخرین لحظه ی زندگی مشترک

حالا وقت جلسه پایان یافته است. مادر چند لحظه سکوت می کند. چشمانش نمناک می شود. زیر لب به آرامی می گوید: " ممنونم. حالا می دانم چه کار کنم. اما خیلی سخت است ". 

اختلال شخصیت پارانویید

مقدمه:

در DSM-IV-TR اختلالات شخصیت به سه دسته تقسیم می شوند. اختلال شخصیت پارانویید، به همراه دو اختلال دیگر یعنی اسکیزویید و اسکیزوتایپی در دسته A قرار می گیرند. افراد مبتلا به این اختلالات، اغلب غریب و نامتعارف به نظر می رسند.

مشخصه بیماران مبتلا به اختلال شخصیت پارانویید، بدگمانی، شکاکیت و بی اعتمادی دیرپا به همه افراد است. مسئولیت این احساسات بدبینانه از نظر آنها نه به عهده خودشان که بر دوش دیگران است.این بیماران اغلب متخاصم، تحریک پذیر و خشمگین اند.

افراد متعصب و جزم اندیش، کسانی که مدارکی دال بر تخلف دیگران از قانون جمع می کنند، افرادی که به همسر خود سوء ظن مرضی دارند و اشخاص بدعنقی که اهل دعوا و مرافعه اند، اغلب دچار اختلال شخصیت پارانویید هستند.

همه گیر شناسی:

میزان شیوع اختلال شخصیت پارانویید 5/0 تا 5/2 درصد از جمعیت عمومی است. این گونه بیماران تقریبا هیچ وقت خودشان به جست و جوی درمان بر نمی آیند. در بستگان بیمارمبتلا به اسکیزوفرنی، میزان بروز اختلال شخصیت پارانویید بیشتر از افراد گروه شاهد است.

این اختلال در مردان شایع تر از زنان است و به نظر نمی رسد الگوی خانوادگی داشته باشد. اعتقاد بر این است که در گروه های اقلیت، مهاجران و ناشنوایان بیشتر از جمعیت عمومی است.

تشخیص:

بیماران دچار اختلال شخصیت پارانویید ممکن است در حین معاینه و مصاحبه، رسمی به نظر برسند و از این که آنها را مجبور کرده اندکه از روانپزشک کمک بگیرند، ناراحت باشند. تنش عضلانی، ناتوانی از آسوده بودن و منبسط کردن عضلات خود، و نیاز به کاویدن محیط برای یافتن سرنخ هایی در آن، ممکن است در این بیماران دیده شود.

حالت عاطفی بیمار اغلب جدی است. ممکن است در بحث ها و جدل هایشان، برخی از پیش فرض های غلط وجود داشته باشد، اما تکلمشان منطقی و هدفمند است. در محتوای فکر آنها، شواهدی از فرافکنی، پیش داوری، و گاه افکار انتساب به خود دیده می شود.

ملاک های تشخیصی DSM-IV-TR :

 الف) بی اعتمادی و شکاکیت نافذ و فراگیر نسبت به دیگران، به طوری که انگیزه های افراد را شرارت آمیز تلقی کند. این حالت باید از اوایل بزرگسالی شروع شده باشد و در زمینه های مختلف به چشم بخورد، که علامتش وجود حداقل چهار تا از موارد زیر است:

1-  سوءظن ناموجه مبني بر اينکه ديگران مي خواهند او را استثمار کنند، به وی آسيب برسانند، يا فريبش دهند.

2-  اشتغال ذهني مداوم با ترديدهاي ناموجه دربارۀ وفادار بودن يا قابل اعتماد بودن ديگران.

3-  عدم تمايل به درميان گذاشتن اسرارش با ديگران از ترس اينکه آنها اين اطلاعات را عليه او مورد استفاده قرار دهند.

4-  گرايش به برداشت کردن معاني تحقيرآميز يا تهديد کنندۀ پنهان از اظهارات بی غرضانه يا رويدادهاي بي زيان.

5-  همیشه دلخور و ناخشنود است. یعنی توهین، صدمه یا بی احترامی دیگری به خودش را هیچ وقت نمی بخشد.

6-  با کوچک ترین چیزی احساس می کند به شخصیت یا اعتبارش لطمه وارد شده است، حال آن که دیگران چنین معنایی را در آن چیزها به طور آشکار نیابند و گرايش به پاسخ دادن با حملات متقابل خشم آلود.

7-  سوءظن هاي ناموجه مکرر نسبت به وفادار بودن همسر يا شريک جنسي.

ب) منحصراً در جريان اسکيزوفرني، اختلال خلقي با خصوصيات پسيکوتيک يا يک اختلال پسيکوتيک ديگر روي نمي دهد و ناشي از تأثير مستقيم يک اختلال طبي عمومي نيست.

توجه: اگر ملاک هاي قبل از شروع اسکيزوفرني وجود داشته باشد عبارت پيش مرضي را باید افزود. مثلاً اختلال شخصيت پارانوئيد (پيش مرضي ).

 ویژگی های بالینی:

خصیصه بنیادین اختلال شخصیت پارانویید، شکاکیت و بی اعتمادی به دیگران است که تظاهر آن به صورت تمایلی نافذ و ناموجه برای تفسیر اعمال دیگران به اعمالی که گویا به قصد تحقیر یا تهدید بیمار انجام شده است.

افراد مبتلا به این اختلال تقریبا همیشه منتظر آن اند که دیگران به طریقی آنها را استثمار کنند یا به آنها ضرر برسانند. آنان در بسیاری از اوقات بی هیچ توجیهی در وفاداری یا صداقت همسر یا دوستان و همکاران خود تردید می کنند. ضمن این که اغلب حسادت مرضی دارند.

این گونه بیماران در واقع احساسات خود را برونسازی می کنندو دفاع مورد استفاده آنها فرافکنی است، یعنی تکانه ها و افکاریرا که خود دارند و برایشان غیر قابل قبول است، به دیگران نسبت می دهند.

افراد مبتلا به اختلال شخصیت پارانویید ممکن است در موقعیت های اجتماعی، آدم هایی فعال و کارا به نظر برسند، حال آن که اغلب دیگران فقط می ترسانند یا افراد را به جان هم می اندازند.

تشخیص افتراقی:

اختلال شخصیت پارانویید از اختلال هذیانی اغلب بر این اساس قابل افتراق است که هذیان تثبیت شده ای در اختلال شخصیت پارانویید وجود ندارد.

از اسکیزوفرنی پارانویید هم قابل افتراق است، چون در اختلالات شخصیت، توهم و اختلال در شکل تفکر وجود ندارد.

از اختلال شخصیت مرزی نیز قابل افتراق است، چون بیماران پارانویید به ندرت می توانند مثل بیماران مرزی، روابطی بیش از حد مداخله جویانه و آشفته با دیگران برقرار نمایند.

سابقه دراز مدت رفتار ضد اجتماعی هم که در شخصیت ضد اجتماعی دیده می شود، در بیماران پارانویید وجود ندارد.

افراد مبتلا به شخصیت اسکیزویید نیز افرادی منزوی و نجوش اند، ولی افکار بدبینانه ندارند.

 سیر و پیش آگهی:

هیچ گونه مطالعه درازمدت مکفی و منسجمی در مورد اختلال شخصیت پارانویید صورت نگرفته است. اختلال شخصیت پارانویید در برخی از بیماران، مادام العمر و در برخی دیگر مقدمه اسکیزوفرنی است.

برخی دیگر نیز با پخته تر شدنشان یا با کاهش فشارهای روانیشان، صفات بدگمانانه  خود را وارونه سازی می کنند و به این ترتیب به افرادی بدل می شوند که توجهی در خور به اخلاقیات  و نوعدوستی از خود نشان می دهند.

اما بیماران دچار اختلال شخصیت پارانویید در مجموع تا آخر عمر در کار و زندگی با دیگران مشکلاتی خواهند داشت. مشکلات شغلی و زناشویی هم در این بیماران شایع است.

 درمان:

روان درمانی:

درمان انتخابی، روان درمانی است. درمانگر در تمام برخوردهایی که با این گونه بیماران دارد، باید کاملا صریح و رو راست باشد. اگر به دلیل تناقض یا اشتباهی - مثلا به خاطر دیر رسیدن به جلسه روان درمانی - قصوری متوجه درمانگر شد، بهتر است صادقانه عذرخواهی کند. نه این که در دفاع از خود به توجیه بپردازد.

درمانگر باید همواره به خاطر داشته باشد که اعتماد و تحمل روابط صمیمانه برای بیماران مبتلا به این اختلال مشکل است. از این رو، در روان درمانی فردی، درمانگر باید رفتاری حرفه ای در پیش بگیرد و زیاد با بیمار گرم نگیرد. در غیر این صورت، بی اعتمادی او را به نحو چشم گیری افزایش خواهد داد.

بیماران پارانویید معمولا در گروه درمانی، خوب عمل نمی کنند. با این حال، روان درمانی گروهی برای ارتقای مهار تهای اجتماعی و کاهش شکاکیت آنها از طریق ایفای نقش می تواند مفید باشد. بسیاری از این بیماران، رفتار درمانی را هم - که برای پرورش مهارت های اجتماعی به کار می رود - ممکن است مزاحم و مداخله گر بیابند و تحمل نکنند.

گاه رفتار بیماران پارانوییدی به قدری خطرناک و تهدید کننده است که لازم می شود درمانگر آن را مهار یا محدودیت هایی برایش وضع کند. با تهمت زدن های بیمار باید واقع بینانه، اما آرام و به نحوی غیر تحقیر آمیز برخورد کرد. بیماران پارانویید اگر ببینند کسی که می خواهد به آنها کمک کند، ضعیف و درمانده است، وحشت زده می شوند. لذا درمانگر هیچ وقت نباید کاری کند که بیمار خیال کند او می خواهد بر وی مسلط شود، مگر آن که هر دو طرف بر سر به آن توافق رسیده باشند و قادر به انجام آن باشند.

 دارو درمانی:

برای مقابله با سرآسیمگی ( Agitation ) و اضطراب این بیماران، دارو درمانی مفید است. در اکثر موارد داروی ضد اضطرابی مثل دیازپام کافی است. اما گاه نیز ممکن است لازم باشد از داروی ضد روان پریشی مثل هالوپریدول به مقدار کم و به مدتی کوتاه استفاده شود تا سرآسیگی شدید یا افکار نیمه هذیانی آنها قابل تدبیر باشد. پیموزاید را که داروی ضد روان پریشی است، در برخی از بیماران برای کاهش افکار بدبینانه آنها با موفقیت به کار برده اند.

 منبع: کاپلان .ه. سادوک . ب. (2007)، خلاصه روانپزشکی، جلد دوم، ترجمه: رضاعی.ف. (1387) نشر فردا

آزمون ترسیم ستارگان و امواج

آزمون « ترسیم ستارگان و امواج » از سوی آوه لالمانت ( Ursula Ave Lallemant ) ساخته شده و به عنوان یک آزمون فرافکن در معاینات بالینی روان درمانی استفاده می شود. موضوع این آزمون از طرف آزمونگر پیشنهاد می شود، ولی آزمودنی آزاد است که محتوای آن را به دلخواه خود فرافکنی کند.

دراین آزمون، آزمونگر از آزمودنی می خواهد که با مداد « یک آسمان پر از ستاره را با یک دریا نقاشی کند ».

تفسیر نقاشی ترسیم شده بر اساس نمادهای به کار گرفته شده در آن انجام می شود. نمادها در دو وجه صوری و محتوایی و در پنج سطح مورد بررسی قرار می گیرند:

1-      انتخاب نوع شکل پدیده ها ( برای مثال معرفی آنها از زاویه دیدهای خاص، مثلا قایق از روبرو، ماه به گونه هلال یا کامل، موج های خروشان یا سطح آرام آب ).

2-      استفاده از سطح کاغذ: پر یا کم ترسیمی در سطح کاغذ، نسبت سطح اختصاص داده شده به دریا یا آسمان، ارائه آنها از فاصله دور یا نزدیک.

3-      معنای نمادین فضای سطح کاغذ: از زمان ماکس پول ور ( Max Pulver ) چنین متداول شده است که برای جای پدیده های ترسیم شده در سطح کاغذ معانی نمادین قایل شوند. از این نظر سطح کاغذ را به سه قسمت افقی و دو قسمت عمودی تقسیم می کنند.

سطح بالای کاغذ به معنای سطح هوشمندی، روشنفکری، شکوفایی، تعالی جویی، روحانیت و ارتباط با محیط انسانی است.

سطح میانی، معرف « من »، حوزه آگاهی فعال، و احساسات است.

سطح پایینی کاغذ حوزه ناخودآگاه شخصیت، مادی گرایی، لذت جویی جنسی، غرایز و نمادهای جمعی را در بر می گیرد.

قسمت چپ کاغذ گویای روابط خود با گذشته، حالات درون گرایشی، یا وابستگی های کودکانه است.

قسمت راست کاغذ به معنای روابط با دیگران، با آینده، حالات برون گرایشی و هم چنین با چیزهایی است که به خودمختاری و اقتدار می انجامد.

4-      تفسیر نمادین پدیده ها از نظر موضوع ( به ویژه از نظر ارتباط با خاطرات زندگی شخصی ).

5-      معنای نمادین خطوط ( وسعت یافتگی، فشردگی، ریز ترسیمی، خطوط انحنایی، گوشه دار و غیره ).

قضاوت نهایی در خصوص آزمودنی، با همنگری داده هایی که از 5 حوزه مذکور به دست آمده اند، انجام می شود. در این قضاوت، آزمونگر مقطع سنی آزمودنی ( کودکی، نوجوانی، جوانی، میانسالی و غیره )، جنسیت او، پایگاه اجتماعی – اقتصادی او و اطلاعاتی را که از گذشته او دارد، دخالت می دهد.

برگرفته از کتاب : آزمون های فرافکنی شخصیت، تالیف: هادی بهرامی، 1389 ، چاپ چهارم ، انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی

اختلال شخصیت اسکیزوتایپی

مقدمه:

افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوتایپی حتی به نظر افراد غیر متخصص هم بسیار عجیب و غریب می آیند. تفکر جادویی، عقاید منحصر به فرد، افکار انتساب به خود، خطاهای ادراکی ( Illusion )، و مسخ واقعیت ( Derealization ) همگی جزء زندگی هر روزه فرد اسکیزوتایپی است.

 همه گیرشناسی:

این اختلال در قریب 3 درصد از جمعیت پیدا می شود. نسبت جنسیتی آن معلوم نیست. در بستگان تنی ( بیولوژیک ) بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی، بیشتر از گروه های شاهد ( کنترل ) است و میزان همگامی دوقلوهای تک تخمکی از نظر ابتلا به آن بیش از دو قلوهای دو تخمکی است ( در یک مطالعه 33 درصد در برابر 4 درصد ).

 تشخیص:

اختلال شخصیت اسکیزو تایپی را بر اساس تفکر، رفتار و ظاهر منحصر به فرد بیمار تشخیص می دهند. گرفتن تاریخچه ممکن است دشوار باشد، چون ارتباط و مکالمه بیمار، غیر معمول است.

ملاک های تشخیصی DSM-IV-TR در مورد اختلال شخصیت اسکیزو تایپی، از این قرار است:

 الگوی نافذ نقص های روابط بین فردی و غرابت تفکر ، ظاهر و رفتار .
در اوایل بزرگسالی شروع شده و خود را در زمینه های گوناگون نشان می دهد که علامت آن وجود لااقل پنج تا از موارد زیر است:

 1-   عقايد انتساب (به جز هذيان انتساب)،

2-   باورهاي عجيب يا تفكر سحرآميز كه بر رفتار تأثير گذاشته و با هنجارهاي مربوط به خرده فرهنگ، سازگاري ندارد (به عنوان مثال، خرافه‌پرستي، اعتقاد به غيب بيني، تله‌پاتي و «حس ششم» در كودكان و نوجوانان به صورت خيال پردازي‌هاي عجيب و غريب و يا اشغال ذهني)؛

3-   تجربيات ادراكي نامعمول از جمله توهمات جسمي؛

4-   تفكر و گفتار عجيب (به عنوان مثال: اشارات مبهم، استعاري، پيچيده، و يا كليشه‌اي):

5-   بدگماني و تفكر پارانوييد؛

6-   عواطف نامناسب و محدود؛

7-   رفتار و يا ظاهر عجيب، نامتعارف و خاص؛

8-   فقدان دوست نزديك و قابل اعتماد به جز وابستگان درجه اول؛

اضطراب اجتماعي شديد كه در حالت آشنايي هم برطرف نمي‌شود و بيشتر با ترس‌هاي پارانوييد مرتبط است تا با قضاوت‌هاي منفي در مورد خود.

 ویژگی های بالینی:

در اختلال شخصیت اسکیزوتایپی، تفکر و نحوه ارتباط برقرار کردن، مختل می شود.این بیماران اختلال فکر واضحی ندارند، اما تکلمشان متمایز یا ویژه است. ممکن است معنایش را خودشان بفهمند و اغلب نیازمند تفسیر است.

ممکن است نسبت به احساسات خود باخبر نباشند ولی به کشف حالات منفی دیگران (مثل خشم) بسیار حساسند.

ممکن است افکار خرافی داشته باشند یا مدعی غیب بینی (Clairvoyance) و داشتن سایر قدرت های فکری و بصیرت های ویژه باشند.

ممکن است جهان درونی آنها پر از ترسها و تخیلات کودکانه و نیز رابطه با افرادی خیالی و تصوری باشدکه آنها را به وضوح می بینند.

ممکن است اعتراف کنند که خطای ادراکی یا درشت بینی دارند و افراد را مثل آدم های چوبی یا شبیه به آن می بینند.

روابط بین فردی مخدوشی ذارند و ممکن است اعمال نامناسبی از آنها سر بزند. در نتیجه، افرادی منزوی هستند و دوستانی ندارند.

این بیماران اگر تحت فشار روانی قرار گیرند، ممکن است از حال عادی خارج شوند و علایم روانپریشی پیدا کنند، اما مدت این علایم کوتاه است. در حالات شدید، بی لذتی و افسردگی شدید هم ممکن است وجود داشته باشد.

 تشخیص افتراقی:

افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزو تایپی را به لحاظ نظری از بیماران دچار اختلال های شخصیت اسکیزویید و دوری گزین بر این اساس می توان افتراق داد که در رفتار، تفکر، ادراک، و نحوه ارتباط و مکالمه آنها غرابت هایی وجود دارد که در دو دسته دیگر نیست.

هم چنین در سابقه خانوادگی اسکیزوتایپی ها، اسکیزوفرنی به وضوح دیده می شود.

این گونه بیماران، ممکن است برخی از خصایص اختلال شخصیت مرزی را هم از خود نشان دهند و در واقع می شود این دو تشخیص را همزمان نیز در کسی مطرح کرد.

مبتلایان به این اختلال، از بیماران اسکیزوفرنیک به خاطر نداشتن علایم روانپریشی قابل افتراق اند.

افراد مبتلا به اختلال شخصیت پارانویید نیز مشخصه شان شکاکیت است. اما آن رفتار غریبی را که در بیماران مبتلا به شخصیت اسکیزوتایپی دیده می شود، ندارند.

 سیر و پیش آگهی:

مطالعه درازمدت تامس مک گلاشان ( Thomas Mc Glashan ) نشان داد که 10 درصد افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوتایپی بالاخره دست به خودکشی می زنند.

در مطالعات گذشته نگر نیز دیده شده که بسیاری از بیمارانی که به نظر می رسیده مبتلا به اسکیزوفرنی باشند، در واقع دچار اختلال شخصیت اسکیزوتایپی بوده اند و امروزه این دیدگاه بالینی رایج است که این اختلال، شخصیت پیش مرضی بیمار مبتلا اسکیزوفرنی است.

با این حال، برخی از بیماران هم در تمام عمر خود به طور ثابت شخصیت اسکیزوتایپی دارند و با وجود همه غرابت هایی که دارند، ازدواج می کنند و شغلی در پیش می گیرند.

 درمان:

روان درمانی:

اصول درمان اختلال شخصیت اسکیزوتایپی در اساس، تفاوتی با اصول درمان اختلال شخصیت اسکیزویید، ندارد. جز این که با بیماران دسته اول باید برخوردی دقیق و محتاطانه داشت. این بیماران الگوهای فکری ویژه ای دارند و برخی از آنها در فرقه های مختلف، آیین های غریب مذهبی و جشن ها و مراسم جادویی و مافوق طبیعی، فعال می شوند. درمانگر نباید این گونه فعالیت ها را تمسخر و استهزا کند یا در باره اعمال و اعتقاد آنها موضع قضاوتمندانه ای بگیرد.

 دارو درمانی:

داروهای ضد روان پریشی برای مقابله با افکار انتساب به خود، خطاهای ادراکی، و دیگر علایم این اختلال ممکن است مفید باشد و می توان آنها را در ترکیب با روان درمانی به کار برد. اگر مولفه ای از افسردگی در شخصیت دیده شود، ضد افسردگی ها را نیز می توان به کار برد.

منبع: کاپلان .ه. سادوک . ب. (2007)، خلاصه روانپزشکی، جلد دوم، ترجمه: رضاعی.ف. (1387) نشر فردا

بازی الاکلنگی فکر و اضطراب

« اگر آدم به خدا اعتماد داشته باشه، واسش درست می کنه. پس نباید هراس داشته باشم. اما من دارم، چرا؟ »

این جمله را دختری 21 ساله، که به دلیل اضطراب شدید و نشخوارهای ذهنی وسواسی به روانپزشک و پس از آن به درمان بالینی ارجاع شده است، در یادداشت های افکارش نوشته است. در برابر علامت سوال عبارت پایانی او می نویسم: واقعا چرا؟ چرا نباید داشته باشد؟

پرسش اصلی همین است که چگونه یک فکر با اضطراب پیوند می خورد و چرخه ای را ایجاد می کند که حاصل آن وسواس های فکری ( عملی ) نیرومند و زمین گیر کننده است؟ اجازه دهید جمله این مراجع را با کمی ویراستاری، مجددا بنویسم:

« اگر آدم ( من ) به خدا اعتماد ( اعتقاد ) داشته باشد ( باشم )، ( خداوند ) واسش ( واسم ) درست می کنه. پس ( من ) نباید هراس داشته باشم، اما من دارم، چرا؟ »

باید بدانیم که آن چه مراجع می اندیشد و احساس می کند، مجموعه ی درهم تنیده ای از افکار و هیجانات مختلف است که با آن چه شکل نوشتاری یافته، ممکن است تفاوت داشته باشد. شکل نوشتاری، معمولا یک جریان خطی را نشان می دهد. در حالی که ذهن، به صورت کلی و درهم و همزمان ادراک می کند. بنا بر این برای درک جریاناتی که در ذهن این مراجع می گذرد، می شود که این چند عبارت را به صورت دورانی و برعکس نیز در نظر گرفت و از احساس هراس شروع کرد. به این صورت که:

« من هراس دارم، پس معلوم می شود که خداوند برایم درست نکرده، پس من به خدا اعتماد ( اعتقاد ) ندارم »

دریافت چنین نتیجه ای برای کسی که اعتقاد به خدا محور اصلی زندگیش بوده، بسیار دردناک و هراس انگیز است. افتادن در باتلاق این گونه افکار شبه فلسفی، آسیب زا و آشفته ساز است، به گونه ای که شخص هر چه تلاش می کند بیشتر در آن غرق می شود. چرا که فکر و اضطراب، در وضعیتی که من آن را « بازی الاکلنگی فکر و اضطراب » می نامم، تلاش بیمار را برای کنترل خود، هدر می دهند. در این بازی، هنگامی که بیمار با تلاش فراوان، یکی از این دو عامل را فرو می کاهد، دیگری اوج می گیرد و افزایش می یابد و بیمار، مایوسانه، هدررفت تلاش، انرژی، اقتدار و وقت خود را به نظاره می نشیند.

فقط بگویید: نه !

اکنون که این نوشته را می خوانید به روابط اجتماعی خود بیشتر دقت کنید و به این پرسش پاسخ دهید: آیا وقتی دیگران از شما چیزی درخواست می کنند یا تقاضایی دارند، در بیشتر مواقع موافقت می کنید و می گویید: بله، باشد ...، در این صورت طبیعی است که از نظر دیگران شما یک همسایه، دوست یا همکار خوب و همیشه در دسترس باشید .

تصور کنید که دوستتان از شما می خواهد که به مدت دو هفته، هر روز عصر پسر کوچکش را چند ساعت در خانه ی خود نگه دارید و شما می گویید: بله، باشد . همسایه تان برای تعمیر شیر آب خانه اش از شما کمک می خواهد و شما آماده و آچار به دست می گویید: بله، حتما . همکارتان از شما تقاضا می کند تا لباس یا جواهراتی را که همسرتان به تازگی به شما هدیه داده است، برای شرکت در یک مهمانی به او قرض دهید، و شما هم چنان که به سوی گنجه می روید، به او می گویید: بله، باشد .

البته اگر واقعا می خواهید در این موارد همکاری و کمک کنید، مسئله ای نیست . اما آیا از این که همیشه به در خواست های دیگران می گویید بله، راضی هستید؟ آیا وقتی که موافقت می کنید از پسر دوستتان دو هفته مراقبت کنید، از خودتان یا از او دلخور نمی شوید؟ آیا با خود نمی گویید:" چرا من باید این کار را بکنم، پس برنامه های خودم چه می شود، چرا از برادر یا خواهرش نخواست که پسرش را نگه دارند؟". در چنین وضعیتی، معمولا احساس می کنید که دیگران شما را کنترل یا از حسن نیت شما سوء استفاده می کنند:" فکر کنم او دارد از من امتیاز می گیرد".  همه ی این حالات و احساسات ناخوشایند به خاطر این است که شما در بیشتر مواقع نمی گویید نه !

دقت کنید ! مردم به یک دلیل بسیار مهم، از شما بیشتر درخواست کمک می کنند: چون شما همیشه می گویید: بله .

شاید این ویژگی در تمام زندگیتان با شما همراه بوده است . شاید هم چنان که در کودکی می خواستید همواره پدر و مادر خود را خشنود کنید، عادت کرده اید فردی کاملا سازگار باشید . یاد گرفته اید که همیشه نظرات دیگران را تایید و خواست های آنان را تامین کنید تا دیگران شما را بپذیرند و برای این که شما را دوست داشته باشند، بگویید: بله .یاد گرفته اید که اگر چنین نباشید احتمالا بدون دوست مانده و با چهره های در هم کشیده ی دیگران مواجه شوید، و چون تحمل این وضعیت برای شما سخت است، بنا بر این ترجیح می دهید که همیشه بگویید: بله .

اما، اینک زمانی است که باید کاری را انجام دهید . وقت آن است که هنر "نه" گفتن را بیاموزید، و در روابط اجتماعی روزانه ی خود آن را به کار ببندید و گرنه سلامت روان شما مختل می شود . به چند نکته اساسی در این مورد توجه کنید:

·    فهرستی از تعداد موارد موافقت های ناخواسته ی خود نسبت به تقاضاهای دیگران را در هفته ی گذشته، تهیه کنید . واکنش های رفتاری و احساسی نسبت به هر درخواست را شناسایی و تعیین نمایید . به احساس خشم، بی میلی یا نگرانی خود، هنگام پذیرش تقاضای دیگران توجه کنید .

·    توجه کنید که در این شرایط، شما وقت خود را به دیگری اختصاص می دهید . او ممکن است دوست، همکار یا یکی از بستگانی باشد که خواسته های نامحدودی دارد و شما هر بار به او اجازه داده اید که از حد خود فراتر رود . بنا بر این چرا فکر می کنید که او این کار را رها خواهد کرد؟ از این رو بهتر است که هر چه سریع تر زمان ارتباط با او را محدود کنید .

·    انجام کار نیک و کمک به همنوعان برای همه رضایت بخش است . ولی ما برای زندگی شخصی خودمان هم برنامه داریم . پس برنامه های روزانه ی خود را مشخص کنید تا اگر اجرای تقاضاهای دیگران با برنامه های شما تداخل داشت، بتوانید به راحتی آن را رد کنید .

·    اگر از تقاضای دوست خود، احساس دلخوری، خشم و ناراحتی می کنید، بهترین کار این است که با او در مورد احساس خود گفت و گو نمایید، وگرنه ممکن است در زمان و مکانی نامناسب منفجر شوید و کارها خراب تر شود . بنا بر این، بهتر است خوب فکر کنید و اگر برای انجام تقاضای دیگران علاقه یا آمادگی ندارید، فقط بگویید: نه !

نحوه شکل گیری اختلال روانی

از نظر هری استک سولیوان ( 1949 – 1892 ) اختلالات روانشناختی، مشکلاتی هستند که در رابطه ی اجتماعی روی می دهند. خود پنداره اساسا حاصل ارزیابی خود توسط دیگران است. وقتی این ارزیابی ها خصمانه باشد، شخص به کمک افکار، راه آنها را به هشیاری می بندد. وقتی انحراف خود پنداره شدت یابد، اختلال روانشناختی، روان نژندی یا روان پریشی حاصل می گردد.

روانشناسی ناهنجاری ، کاستلو و کاستلو ، پورافکاری ، 1373 ، نشر آزاده

اختلال عاطفی فصلی

در خلال ماه های پاییز و زمستان، برخی از افراد از نشانه های افسردگی رنج می برند. نشانه هایی که به تدریج یا به طور ناگهانی ظاهر می شوند. این نشانه ها اغلب با رسیدن فصل بهار، پراکنده شده و در ماه های تابستان بهبود می یاند. وجود این وضعیت برای برخی از افراد، علامتی است که نشان می دهد آنان از اختلال عاطفی فصلی رنج می برند.

نشانه ها:

نشانه ها معمولا در ماه های سردتر پاییز و زمستان که زمان تابش آفتاب در طی روز کاهش می یابد، ظاهر می شوند. شدت نشانه های افسردگی ممکن است خفیف تا متوسط باشند، اما امکان دارد که شدیدتر هم بشوند. کسانی که در ساختمان هایی با پنجره های اندک یا کوچک کار می کنند، ممکن است در تمام طول سال این علایم را تجربه کنند. بعضی از افراد هم ممکن است در ایامی که وضع هوا چندین روز پیاپی ابری و مه آلود است، متوجه تغییرات خلقی خود باشند. نشانه های شایع اختلال عاطفی فصلی شامل موارد زیر می شوند، اما به این نشانه ها محدود نمی باشند:

-          ضعف جسمی و خواب آلودگی

-          بی علاقگی به انجام فعالیت های معمول

-          گوشه گیری و انزوای اجتماعی

-          افزایش میل به خوردن کربوهیدرات ها(سیب زمینی، نان، برنج) و شیرینی ها

-          افزایش وزن

-          مشکل تمرکز

البته افراد مبتلا به اختلال عاطفی فصلی ممکن است همه این نشانه ها را تجربه نکنند. برای مثال، با افزایش میل به خوردن کربوهیدرات ها، ممکن است سطح انرژی جسمی آنان طبیعی مانده و احساس ضعف نداشته باشند.

در موارد بسیار اندکی، عود سالیانه اختلال به جای پاییز و زمستان، در تابستان اتفاق می افتد که احتمالا به دلیل پاسخ به گرما یا رطوبت زیاد است. برای این افراد، افسردگی با نشانه های بی خوابی، کاهش اشتها، کاهش وزن، بی قراری یا اضطراب مشخص می شود.

عوامل رشد اختلال:

بررسی ها نشان داده است که ساعات کوتاه تر نور روزانه و کمبود آفتاب زمستانی، می تواند سبب ایجاد عدم تعادل زیست شیمیایی در مغز شود. امری که با بروز اختلال عاطفی فصلی، ارتباط دارد. به عبارت دیگر، همان طور که نور خورشید در فعالیت های فصلی حیوانات تاثیر دارد، تغییرات تابش نور در این فصول، در شرایط خلقی انسان ها نیز تاثیر گذار است. چرا که انسان ها نیزتغییر در ساعت زیست شناختی درون خود را درک نموده و ممکن است در تنظیم برنامه های روزانه خود با مشکل مواجه می شوند.

اثر ملاتونین، هورمون مرتبط با خواب، نیز در رشد اختلال عاطفی فصلی تایید شده است. میزان ترشح این هورمون، که با افسردگی نیز پیوند خورده است، در تاریکی و کمبود نور افزایش می یابد. وقتی روزها کوتاه تر و کم نورتر می شوند، ملاتونین بیشتری تولید می شود. پژوهشگران ثابت کرده اند که تابش نور ملایم، در ساختار شیمیایی مغز تفاوت هایی را ایجاد می کند.  برخی از شواهد حاکی از این است که هر چه محل زندگی افراد دورتر از خظ استوا باشد، بیشتر امکان دارد به این اختلال دچار شوند. با این حال، واقعیت این است که عوامل نهایی موثر در رشد اختلال عاطفی فصلی هنوز شناخته نشده است.

سخت ترین ماه ها برای افراد مستعد به اختلال عاطفی فصلی، دی و بهمن است. این اختلال در هر سنی ممکن است آغاز شود، اما میانگین سن شروع آن، بین 18 تا 30 سالگی است.

درمان:

افزایش مدت زمان قرار گرفتن در معرض نور خورشید، می تواند نشانه های اختلال عاطفی فصلی را بهبود بخشد. این کار با قدم زدن طولانی در خارج خانه یا تغییر چینش وسایل منزل یا محل کار، میسر است به نحوی که شخص بتواند در طول روز در کنار پنجره قرار گیرد.

اگر نشانه های افسردگی شخص به حدی شدید است که بر جریان زندگی روزمره او اثر منفی داشته باشد، نور درمانی ( فتوتراپی ) به عنوان یک گزینه درمانی موثر پیشنهاد می شود. این شکل از درمان، شامل مواجهه بیمار با نور بسیار درخشان ( معمولا از لامپ فلورسنت مخصوص ) بین 30 تا 90 دقیقه به صورت روزانه در فصل زمستان است. استفاده از جلسات روان درمانی و در برخی موارد، تجویز داروهای ضد افسردگی، نتایج بهتری به دست داده است. اگر شما نیز احساس می کنید از اختلال عاطفی فصلی رنج می برید، جستجو برای دریافت خدمات درمانی تخصصی، امری بسیار مهم است.

تذکر: در تشخیص اختلال عاطفی فصلی، ممکن است این عارضه با بیماری های دیگری هم چون کم کاری تیرویید، هیپوگلیسمی و برخی از عفونت های ویروسی، اشتباه شود. یا برای بعضی از افراد ممکن است تشخیص این اختلال با وضعیت های جدی تری هم چون افسردگی شدید یا اختلالات دوقطبی، جا به جا شود. از این رو ارزیابی دقیق آن ضروری است.

با این حال، اگر احساس کردید که افسردگی شما شدید است یا تجربه افکار خودکشی را دارید، فورا با یک پزشک برای انتخاب نوع درمان مشورت نمایید یا به نزدیک ترین درمانگاه یا بیمارستان مراجعه کنید. یک متخصص بهداشت روان می تواند نشانه ها را تشخیص دهد و گزینه های درمانی را به شما پیشنهاد نماید. با گذراندن یک دوره درمانی درست، اختلال عاطفی فصلی، قابل مدیریت و کنترل خواهد بود.

 منبع: www.psych.org

رنج كم رويي

كودكان و حتی بزرگسالاني هستند كه در زندگي خود از يك مشكل بزرگ رنج مي برند : رنج كم رويي و خجالتي بودن !

اين مشكل از آن جهت دردناك و ناراحت كننده است كه شخص خجالتي در بيشتر مواقع احساس مي كند حقوق فردي و اجتماعي او رعايت نمي شود و در جايي كه بايد از حق خود دفاع كند، نتوانسته از عهده ي اين كار برآيد . به اين دليل از حضور در موقعيت هايي كه مستلزم ارتباط هاي جدي و چالش برانگيز است، اجتناب مي كند . او معمولا نظرات و احساسات خود را بازداري نموده و بيان نمي كند .

 -  اجتناب يا بازداري براي خود و اطرافيان او مشكل ساز است :

  • ممكن است برنامه هاي مختلف اجتماعي او در آخرين لحظات، لغو شود ،
  • ممكن است از موقعيت هايي پرهيز كند كه در آن روابط اجتماعي مثبت و سالم وجود دارد ،
  • خود را از فعاليت هاي مفرح، لذت بخش و نشاط آور اجتماعي محروم مي سازد ،
  • بدبيني هايش افزايش و اعتماد به نفس او كاهش مي يابد ،
  • غلبه ي اين شيوه ي رفتاري، اعضاي خانواده، دوستان و معلمان او را نگران مي كند .
  • هر چه شخص از ارتباط چهره به چهره فاصله گيرد، ممكن است به استفاده ي افراطي از رايانه كه بيشتر يك ارتباط مجازي است، روي آورد .

 -  پژوهش ها نشان مي دهند كه عوامل ايجاد كننده كم رويي عبارتند از :

الف. عوامل زيستي يا مزاجي

  • واكنش هاي هيجاني افراطي و نامتناسب نسبت به وقايع محيطي، كه پس از مدتي منجر به گوشه گيري مي شود ،
  • حساسيت زياد، هنگامي كه حمايت اجتماعي كافي وجود ندارد ،
  • انطباق هيجاني ضعيف با اعضاي خانواده يا محيط .

ب. وقايع پر استرس زندگي

  • مشاهده و تجربه ي رفتار هاي دوگانه ( تظاهر ) در محيط زندگي ،
  • تغيير مكان هاي مهم از يك مدرسه يا شهر به جايي ديگر ،
  • تغييرات ناگهاني اقتصادي يا شكست هاي درون خانوادگي ( جدايي يا طلاق ) .

ج. روابط نادرست خانوادگي

  • انتقاد و سرزنش مكرر كودك از سوي والدين براي وادار ساختن او به پذيرش و انجام رفتارهاي خاص ،
  • اعمال كنترل شديد والدين، همراه با ابراز نابسنده عواطف گرم به كودك ،
  • غفلت از كودك و بد رفتاري با او .

د. محيط تحصيلي يا شغلي پر استرس

  • محيط هايي كه در آن روابط خصمانه، انتقادي يا رقابتي حاكم است ،
  • محيط هايي كه در آن عملكرد ضعيف افراد، سبب ريشخند و تمسخر ديگران و ايجاد شرمندگي مي شود ،
  • محيط هايي كه در آن رفتارهاي سلطه گرانه، زورگويي يا مزاحمت ها پاداش داده مي شود و مورد تشويق قرار مي گيرد .

 -  خانواده، دوستان و معلمان، چگونه مي توانند كمك كنند؟

  • ضمن ارتباط همدلانه با افراد خجالتي، انتظارات و توقعات مناسب از آنان را حفظ كنيم و ادامه دهيم ،
  • آنان را به بيان تجارب روزانه و احساسات خود ترغيب كنيم ،
  • آنان را نسبت به تعارض موجود بين نياز به تعلق و هراس از طرد شدن، آگاه سازيم ،
  • همراه با فرد خجالتي، در موقعيت هاي چالش برانگيز قرار گيريم و رفتارهاي جرات مندانه را به وسيله ايفاي نقش به آنان بياموزيم ،
  • به آنان كمك كنيم تا اهداف مشخص رفتاري براي خود تنظيم و ابزارهاي منطقي براي دستيابي به اهداف را مشخص سازند
  • به آنان كمك كنيم تا با افكار منفي تكراري در مورد خود و ديگران، مقابله و افكار سازنده را جايگزين سازند ،
  • از اين كه فرد براي انجام رفتارهاي معمول اجتماعي زير فشار قرار گيرد و به او برچسب منفي زده شود، اجتناب كنيم ،

به خاطر داشته باشيم كه كم رويي و اضطراب اجتماعي، تجربه اي عمومي و مشترك براي بسياري از افراد و در همه ي سنين مختلف مي باشد و منحصر به افرادي خاص نيست .

 -  متخصصان مي توانند كمك كنند

  • حضور در جلسات گروه درماني، فضايي براي كشف، تجربه و آزمودن فرضيات بدبينانه در مورد خود و روابط اجتماعي فراهم مي كند و سبك هاي ارتباطي سازگارانه را توسعه مي دهد ،
  • مشاوره و روان درماني موفق، مي تواند موانع موجود در برابر كنش هاي عادي فرد را كاهش و خطر پذيري مناسب و احساس پذيرش خود را افزايش دهد . هم چنين رفتار زيركانه در روابط اجتماعي فرد يا انتخاب موقعيت هايي كه متناسب با خلق و خوي او باشد، بيشتر مي شود ،
  • درمان فردي، فضايي را فراهم مي كند كه در آن، نيازها، نگرش ها، باورها و رفتارهاي شخصي، بدون هر نوع فشار از سوي ديگران، كشف مي شوند ،
  • درمان هاي فردي و گروهي به افرادي كه از كم رويي رنج مي برند، كمك مي كنندتا با خود و ديگران همدلي بيشتري داشته باشند . اين كار با كاهش يافتن افكار منفي شخصي، سرزنش خود و احساس شرمساري انجام مي شود و الگوهاي رفتاري موثر و ديدگاه هاي مثبت بازسازي مي شوند،

دارودرماني به وسيله ي روانپزشكان، نيز مي تواند به افراد خجالتي كمك كند تا به موقعيت هايي وارد شوند كه از نظر آنان ترسناك است .  

10 پیشنهاد به والدین

کتابهای زیادی برای آگاهسازی و راهنمایی والدین نوشته و منتشر شده است. پدرها و مادرهایی که به رشد متوازن و همه جانبه ی فرزندان خود علاقمند و حساس هستند، به مطالعه این کتب و مقالات توجه نشان می دهند. مقاله حاضر، چکیده ای از مهم ترین توصیه های مشترک موجود در این کتاب ها و مقالات است و به کار والدینی می آید که نسبت به رشد و پرورش فرزند خود تعهدی دست کم 18 ساله دارند و در مورد سلامتی، ایمنی، رفاه، رشد عاطفی، اخلاقی و اجتماعی آنان احساس مسئولیت می کنند.

1-    ارزش بازی کردن را درک کنید:

بازی کردن شغل و حرفه ی کودک است. بازی برای همه ی جنبه های رشد فرزند شما امری ضروری و حیاتی است. هر چند که در برخی از خانواده ها، بازی کردن فقط به عنوان یک وسیله سرگرمی و گذران وقت محسوب می شود. در حالی که بازی برای کودکان یک هدف بسیار مهم برای درک شیوه ی ارتباط آنها با جهان اطرافشان می باشد. بازی کردن روشی طبیعی برای یادگیری، پیشگیری کننده از مشکلات انضباطی در آینده، و شکل دهنده ی رابطه ی مثبت بین والدین و کودک است.

در مورد بازی کودکان اطلاعات خود را افزایش دهید.

 2-    با فرزند خود حرف بزنید و به حرفهای او گوش دهید:

فرصت صحبت کردن با فرزندتان را از دست ندهید، مشروط به این که آمادگی داشته باشد. هم چنین مراقب باشید که پرگویی، نصیحت، و سزنش نکنید. سعی کنید به هنگام صحبت کردن با کودک خود در فاصله و وضعیتی قرار بگیرید که بتوانید ارتباط چشمی خوبی با او داشته باشید. با آرامش، لبخند و پذیرش با او سخن بگویید و هنگامی که او صحبت می کند به حرفهایش با دقت گوش کنید.

اطلاعات خود را در مورد روش های ارتباط موثر تکمیل کنید.

 3-    ذهن و جسم کودک خود را نیرومند سازید:

برای کودکتان غذاها و خوراکی های سالم تهیه کنید. الگوی خوب و درست غذا خوردن برای فرزندتان باشید تا به آن عادت کند و بداند در زمان های مختلف روز یا شب، نوع و مقدار غذا یا خوراکی لازم برای او کدام است. آداب سفره یا میز غذا خوری را به تدریج و به دقت به او آموزش دهید. هم چنین به او کمک کنید تا در ساعات بیداری، فعال باشد. مدت زمان نشستن در مقابل تلویزیون و رایانه را محدود کنید. از تلاش های او در مدرسه تقدیر و حمایت نمایید و فرصت هایی ایجاد کنید تا از طریق مشاهده ی کتابخانه ها، موزه ها، باغ وحش و مکان های جالب دیگر، زمینه ی کشف و یادگیری برایش فراهم شود.

 4-    نخستین منبع اطلاعات برای فرزندتان باشید:  

فرزندتان را ترغیب کنید تا سوالاتش را در همان زمان که به ذهنش می آید، بپرسد و با توجه به سن او و توانایی های ذهنی اش پاسخی قابل درک به او بدهید. از موکول کردن پاسخ پرسش های فرزندتان به زمانی که بزرگتر خواهد شد، پرهیز کنید. با گرمی و گشاده رویی به پرسش های او پاسخ دهید. به این ترتیب می توانید با او یک ارتباط دو جانبه ی همراه با احترام و اعتماد ایجاد کنید که سبب پیشگیری از رشد عادات ناسالم و انجام رفتارهای مخاطره آمیز در آینده خواهد شد.

اطلاعات عمومی خود را به طور مداوم تقویت کنید.

 5-    جریان رشد کودکان را بیاموزید:

رشد کودکان شامل همه ی جنبه های وجودی آنها، یعنی جسمی، عقلی، عاطفی، اخلاقی و اجتماعی، می شود. اما همه ی این عوامل به صورت همزمان و به یک اندازه رشد نمی کنند و به همین دلیل در جریان رشد طبیعی کودک ممکن است فراز و فرودهایی مشاهده شود. مثلا در مرحله ای بسیار کنجکاو و پرسشگر می شود و در زمانی دیگر بسیار زود رنج و عصبی. در این شرایط ، فرزندتان به شدت به حمایت و یاری شما نیاز دارد. شما نزدیک ترین و موثرترین کسانی هستید که می توانید با درک درست از نیاز فرزند خود به کمک او بشتابید.

 6-     به فردیت فرزند خود احترام بگذارید:

علایق و استعدادهای فرزند خود را شناسایی نموده و به گونه ای برنامه ریزی کنید که این توانایی ها شکوفا شود. سعی کنید هر روز ساعتی را با هر یک از فرزندان خود تنها باشید. تفاوت های کودکان با یکدیگر امری مبارک و شایسته ی تحسین است. بنا بر این از مقایسه کردن آنها با یکدیگر اجتناب نموده و هیچ گاه از فرزند خود نپرسید که چرا نمی تواند شبیه فرد دیگری باشد.

 7-    برای داشتن خانواده ای موفق برنامه ریزی کنید:

به اتفاق همسر خود، شاخص های موفقیت را به دقت تعیین نمایید. نقش هر یک از اعضای خانواده را برای دستیابی به شاخص های تعیین شده، مشخص کنید. الگوی خوبی برای فرزندان در زمینه ی نظم، مسئولیت پذیری، تلاش و هدفمندی باشیدتا آنها از کودکی، به تدریج، مهارتهای درست زندگی کردن را بیاموزند.

 8-    مراقب خود باشید:

اگر معمولا خسته، کسل، بی حال و حوصله اید، یقینا نمی توانید یک والد موفق و موثر باشید. مواد غذایی سالم را درست و به اندازه مصرف کنید. به اندازه کافی بخوابید. در صورت امکان، گاهی از نقش پدر یا مادر بودن خارج شده به تفریح، ورزش و ارتباط با دوستان بپردازید. این امر، به شما نشاط و انرژی می دهد و کمک می کند تا در موقعیت های سخت زندگی از حمایت های دوستان و اطرافیان خود بهره مند شوید.

 9-    زمانی را برای فعالیت های خانوادگی کنار بگذارید:

هنگامی که خانواده، زمانی را به انجام فعالیت های مشترک ( مثل غذا خوردن، نظافت منزل، مراقبت از باغچه یا گلدان ها و ... ) اختصاص می دهد، احساس مسئولیت و تعلق افزایش می یابد. علاوه بر این، فرصتی ایجاد کنید تا فرزندان بتوانند در باره ی نیازها، احساسات  و مسایل عمومی خانواده یا مشکلات شخصی خود در جمع اعضای خانواده صحبت کنند و همگی فرصت داشته باشند در مورد آن اظهار نظر و همفکری نمایند.

 10-      درست و نادرست را به فرزند خود بیاموزید:

فهم کودکان از درست و نادرست، آرام، به تدریج، و به شکل درونی شکل گرفته و افزایش می یابد. استفاده از تهدید و اجبار، نه تنها کمکی به آموختن رفتارهای اخلاقی نمی کند، که در بسیاری از موارد، نتیجه ای معکوس و منفی دارد و کودک یا نوجوان را به تقابل، لجبازی و سرکشی وادار می کند. از این رو، به جای توجه افراطیبه رفتارهای فرزندان خود و امر و نهی مداوم آنها، سعی کنید با رعایت هنجارهای اخلاقی در خانواده و جامعه، الگویی عینی و عملی از توجه به رفتارهای درست اجتماعی برای فرزندان خود باشید.