در فقدان «دکتر محمدمهدی خدیوی زند»

به یاد استاد فرهیخته و دانشمند

دکتر محمد مهدی خدیوی زند

بزرگ‌مردی که فضیلت دانش سترگ و عمیق او، در بیان دانشجویان و مصاحبانش نمی‌گنجد. انسانی وارسته و مهربان که در هر کلام او، پرتوی از شناخت عمیق نسبت به روان آدمی در عمق و گستره زیستی‌اش موج می‌زد و چنان ژرف به زندگی مخاطب می‌نگریست که گویی، از شناخت خویشتن، در جان و روان او چراغی می‌افروزد.

اینک، در نبود ناگزیرش، چاره‌ای نیست جز شکیبایی.

یادش همیشه گرامی و راهش پر رهرو باد.

محمدعلی محمدیان

چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۴

برگرفته از یک کتاب:  معنای «دیو» در شاهنامه

دیو ، در شاهنامه کنایه از سایر مردم خبیث بد نیتی است که نه از خدا ترسی دارند و نه به آداب انسانیت و قواعد مردمی اعتنایی، در آشفتگی‌های اجتماعی و تزلزل قدرت مرکزی به جان و مال و ناموس خلایق تجاوز می‌کنند، و عاشق بازار آشفته‌اند و مملکت بی‌قانون.

تو مر دیو را مردمِ بد شناس ... کسی کو ندارد ز یزدان سپاس

هر آن‌کو گذشت از ره مردمی .... ز دیوان شِمُر، مَشمُر از آدمی

شاهان قدرتمند دادگر، دیوان را به زنجیر می‌کشند و رام می‌کنند و به خدمت آدمیان می‌گمارند. هم‌چون فرمانروایان خردمندی که طبقه جاهل ماجراجوی آشوب‌گر را از مردم‌آزاری و باج‌گیری و مفت‌خواری بر حذر می‌دارند و به کارهای مثبت می‌گمارند. (ص. ۱۵۵)

«علی‌اکبر سعیدی سیرجانی ؛ ضحاک ماردوش ؛ ۱۳۶۸»

« تأملی در یکی از فرازهای کتاب خلسه »

به تازگی کتاب خلسه، مشهور به خواب‌نامه، تالیف یکی از رجال دربار قاجار را می‌خواندم. این متن با قلمی زیبا نگاشته شده و مطالعه آن، برای خوانندهٔ علاقمند به مطالب تاریخی و سیاسی ۱۵۰ سال گذشته، جذاب و خواندنی است. در مقدمه، و در اهمیت این کتاب نوشته شده است:

«خلسه» از نوشته‌های بازپسین سال‌های زندگی محمدحسن‌خان اعتمادالسلطنه در ۱۳۱۰ قمری و حدود ۴۵ سال پس از دوران پادشاهی ناصرالدین شاه قاجار است. نویسنده یارایی نداشته که اندیشه‌های خود را آزادانه و رک و راست و بی‌پروا به روی کاغذ بیاورد، از این روی چنین وامی‌نماید که در حالت بین خواب و بیداری، دیده است که پادشاهان ایران، یازده ‌تن از صدور قاجار -نخست وزیران- را به بازپرسی کشیده و در باره آنان داوری کرده‌اند. (سه)

در جریان این محاکمهٔ نمایشی، وقتی نوبت به داوری در مورد کارنامه میرزا علی اصغرخان اتابک می‌رسد، نویسنده گویی به روش انجام مذاکره دیپلماتیک در آن زمان اشاره کرده، به گونه‌ای که در بخشی از آن می‌گوید که چگونه با یک دست، به سفیر انگلیس (تاسیس بانک روتر) و با دست دیگر، امتیازات دلخواه سفیر روس را به آنان می‌دهد. ببینید:

در این وقت، دلغورکی، سفیر روس هم رسید و از طرف دولت متبوعه خود، تعلیمات خیلی سخت داشت. همان روز ورود، با من ملاقات نموده گفت یا قرارنامه بانک انگلیس باید پاره شود، یا باید منتظر ورود عساکر روس به ایران شوید. من در جواب، متحیر ماندم. (۸۹) ...

گفتم چه عیب دارد، ما در عوضِ امتیاز بانکی که به انگلیس‌ها دادیم، به شما امتیازات دیگر بدهیم و شما فورا و عاجلا قدرت متزلزلهٔ خود را، در ایران قوت و استحکام دهید. دلغورکی گفت: مثل چه؟ گفتم: هر چه بخواهید. (۹۰) ...

گفت: ما امتیاز راه‌آهنی از انزلی به طهران می‌خواهیم ‌که ابتدا آن را شوسه کنیم، بعد راه‌آهن بکشیم.

گفتم: دادیم. دیگر چه می‌خواهید؟

گفت: اختیار کشتی‌رانی در تمام رودخانه‌هایی که در خاک ایران است و به دریای خزر می‌ریزد، از مصبّ تا منبع.

گفتم: دیگر چه می‌خواهید؟

گفت: سند معتبری از ایران که بعدها هر امتیازی به سایر دوَل و ملل می‌خواهند بدهند، از هر قبیل که باشد، اول از ما اجازه خواسته و ما را مستحضر سازند...

گفتم: دادیم. دیگر چه می‌خواهید؟

برخاست و با من دست داد. من فقط همان دست راست را که در ضرر ایران بود به او دادم و دست چپ را که اختیارنامه روتر در بذل لیره بود، دریغ کردم و با خود گفتم: اگر ضرری معنوی به ایران وارد می‌آید، بیاید. انگلیس‌ها که دوستان من می‌باشند، بهتر این است که دچار خسارتی نشوند. (۹۱)

«محمدحسن‌خان اعتمادالسلطنه ؛ خلسه ؛ ۱۳۱۰ قمری»

محمدعلی محمدیان

۲۵ تیر ۱۴۰۲

☀️ در ستایش « فردوسی» خداوندگار سخن پارسی ☀️

به‌به ! چه کتاب ارزشمندی نوشته است عالیجناب ساتم الغ‌زاده، نویسنده‌ی تاجیک در بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی. چه قلم روان و دقیقی! که نشان‌دهنده چیرگی او بر لطایف و زوایای زندگی این ادیب کم‌نظیر ایرانی است. چه توانمندی ارزنده‌ای، که توانسته با جادوی قلم و پرواز خیال، داستان زندگی پر فراز و نشیب فردوسی بزرگ و آفرینش شاهنامه را، چنان نقشی زند که برای مخاطبی چون من، سبب افتخار و امتنان و آفرین باشد.

ورود به داستان را بنگرید که چه زیبا و پر کشش، آراسته شده است:

« در خلوت حجره‌ی درون باغ، سخن آفریده می‌شود. نثر خشک و بی‌رنگ داستان‌ها به نثرِ تر رنگین، تبدیل می‌یابند. داستان‌ها مثل درختی که از زمستان برآمده، در بهاران اندام برهنه‌اش را با شاخ و برگ سبز می‌پوشاند و گل‌فشان می‌شود، به زیور شعر آراسته می‌گردند. ...»

و با چنین آغازی، خواننده درمی‌یابد که اگر قرار است در این کتاب با فردوسی بیشتر آشنا شود، همگی این متن با محوریت و مرکزیت دشواری‌های خلق اثری گران‌سنگ و بی‌همتا، چون شاهنامه به پیش خواهد رفت. آن‌هم در زمانه‌ای که خاک پاک ایران هر روز زیر سم اسبان طوایف و اقوام مختلف لگدکوب می‌شده است. زمانی که عموم مردم و نخبگان فرهنگی جامعه‌ی ایران، که دل در گروی نگاهبانی از آثار و فرهنگ و تاریخ این سرای کهن داشتند، شنیده‌ها و داستان‌های اسطوره‌ای و تاریخی مربوط به دلاوری‌های گذشتگان را، زبان به زبان می‌چرخاندند تا بدین کار، استقلال و موجودیت ایران را پاسداری کنند.

در چنین هنگامه‌ای است که مردی چون ابوالقاسم فردوسی، کمر به همت جانانه‌ای می‌بندد تا یک‌تنه این حکایت‌های پراکنده را به بهترین و زیباترین شیوه در کنار هم بنشاند و از ایرانی، شخصیتی بیافریند ممتاز و نامیرا.

یکی از قابلیت‌های نویسنده توانمند رمان فردوسی، تسلط بسیار عالی بر رموز داستان‌پردازی و انتخاب واژه‌ها و عبارات نغز و به‌جا، برای توصیف صحنه‌های پر احساس این داستان است. جاهایی که الغ‌زاده برای توصیف گفت‌وگوی فردوسی با همسر دانشمند و هنرمند و جانانه‌اش فاطمه ، یا مناظره او با ملایان متعصب و جزم‌اندیش ، یا شاعران متملق و مصلحت‌اندیش دربار سلطان محمود و ...، توسن خیال را جولان می‌دهد تا رنگ هیجانات گوناگون را بر دنیای احساس مخاطب بپاشد و از نقل صِرف ماجراها، که خستگی می‌آورد، دور شود.

این شیوه چنان با جزییات و زبردستانه به کار آمده، که من به هنگام مطالعه، بارها خود را با تصاویر جذاب یک فیلم سینمایی روبه‌رو می‌دیدم. و با تأسف می‌اندیشیدم که با وجود رمان‌هایی از این دست، چرا تاکنون فیلم یا سریالی در مورد بزرگانی چون فردوسی، رودکی یا مولانا، سعدی، حافظ یا عطار، ... تهیه نشده است!. این چند جمله از متن را ببینید:

« فاطمه از کتاب، به خواندن داستان بیژن و منیژه شروع کرد و شاعر همه تنٔ گوش، و همه جانٔ هوش گردید. ماه از سایه‌ی سیاه برآمده باز درخشان و خندان شد. شعشعه‌ی آن پرده‌ی چون پرِ زاغ، شب را به حریر لطیف و شفاف تبدیل داد. شَمال نیز گویا از پرواز پر جدل و پر شور خود آرام گرفت. در عالم طبیعت، آرامش و سکوت، حکم‌فرما گشت. »

وصف مردمی بودن شاعر بزرگی چون فردوسی نیز، کاری دشوار بوده که نویسنده به شایستگی از پس آن برآمده است. به گونه‌ای که خواننده می‌تواند به خوبی تفاوت شخصیتی چون او را، با شاعرانی بسیار قابل و توانمند اما درباری و فاصله گرفته از مردم زمانه‌ی خود را درک کند. شاعرانی که حضور و تایید مداوم آنان از سلاطین، چه مشقات و مشکلات فراوانی برای شخصیتی آزاده چون فردوسی می‌آفرید.

از آن‌سوی، استقبال گرم، همدلانه و فهیمانه‌ی مردم ایران از زن و مرد، و از بزرگ تا کوچک، از شاهنامه و داستان‌های آن به خوبی در این رمان زیبا، نمود یافته است. گویی تا قصه‌ای در کارگاه شعر زیبای فردوسی به نظم می‌رسید، بلافاصله در میان مردم زبان به زبان می‌چرخید و جان و روان آنان را طراوت می‌بخشید. مردم با نقل داستان‌های شاهنامه، با دلیران و جنگاوران همانندسازی می‌کردند، بر کشتگان نبردهای میهنی ایران درود قدردانی می‌فرستادند، و پیروزی‌های این پهلوانان را، بزرگ و مایه غرور و افتخار می‌دانستند.

رنج عظیمی که فردوسی در بیش از ۳۵ سال تلاش و ایستادگی و پایمردی، و تألیف شاهکار بی‌بدیلی هم‌چون شاهنامه برای اعتلای زبان پارسی تحمل کرد، سبب شد که تاکنون کتاب‌ها و نوشتارهای بسیاری در بزرگداشت شخصیت وی تألیف شود که بی‌تردید یکی از این آثار، «رمان فردوسی» تالیف ساتم الغ‌زاده است. اثری که باید آن را خواند و نام و یاد این نویسنده بزرگ را ستود.


محمدعلی محمدیان
جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵

_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_

« من و داستان شازده کوچولو »

« من و داستان شازده کوچولو »

هنوز شوق کتاب خواندن در من شعله نکشیده بود، که در سال‌های ابتدایی دبستان و در کتاب فارسی، با فرازهایی از داستان شازده کوچولو اثر آنتوان دوسنت اگزوپری مواجه شدم. فرازهایی کوتاه، اما پر معنا و به زبانی بسیار روان و ساده. به شکلی که هم ذهن کودکانه مرا درگیر رمز و راز‌های یک سفر زیبا و پر ماجرا می‌کرد و هم در آن هیچ اثری از ترس و تهدید نبود و پر بود از حس ناب و ساده کودکی.

همان درس کتاب را آن‌قدر با عشق و علاقه و به تکرار می‌خواندم که هنوز هم تصویر روشنی از صفحات آن کتاب در ذهن دارم. این علاقه هم‌چنان با پرسش‌های زیادی در مورد تجربه‌های دیگر شازده کوچولو و شیوه پایان‌بندی این داستان همراه من بود، تا این که در سالیان بعد، ترجمه کامل آن را به قلم زنده‌یاد محمد قاضی خریدم که خوشبختانه هنوز آن را دارم.

با قطعیت و بدون هیچ تردیدی می‌توانم بگویم که این داستان برای من، یکی از تاثیرگذارترین و ماندگارترین مواردی است که شخصیت مرا ساخته است. ارتباط دوستانه با همه‌کس و همه چیز، از حیوانات گرفته تا گیاهان، شوق فراگیری همیشگی، به نقد و طنز گرفتن سیاست و ابتذال آن، و اشتیاق بی‌نهایت به خودشناسی، گوشه‌هایی از آن اثرگذاری مبارک است. به گونه‌ای که هرگاه شب هنگام با کنجکاوی به آسمان پر ستاره می‌نگرم، با خویش می‌گویم:
شازده کوچولوی درون من، هم اینک در کدام یک از این ستاره‌هاست و چه می‌کند.! خدا کند که مراقبت از نوگل سرخ خود را فراموش نکرده باشد و نگذارد که بره‌ای، خدای نخواسته آن را بچرد.
_-_-_-_-_-_-_

☀️ چند روز پیش کتابی با عنوان «بازگشت شازده کوچولو» نوشته‌ی الخاندرو گیلرمو روئمز و ترجمه سوسن ربیعی، دیدم و آن را خریدم. از شما چه پنهان، دستم پیش نمی‌رفت تا آن را بردارم و بخوانم. چون نگران هستم که در این متن جدید، شازده کوچولو، دیگر بزرگ شده باشد و احساس قشنگ پیشین من به قهرمان کوچک این کتاب، تغییر کند. این شد که این متن را نوشتم تا پیش از خواندن کتاب جدید، به احساس زیبا و ناب ناشی از کتاب شازده کوچولوی اگزوپری، ادای دین کرده باشم.


محمدعلی محمدیان
جمعه ۳ مهر ۱۴۰۵

_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_

تردید

مادر 50 ساله، نگران است: آینده ی پسرم چه می شود؟

پیش از سربازی، سیگار می کشید. بعد از آن، چند سال تریاک و در نهایت شیشه. چند بار اقدام به ترک داشته اما ناموفق بوده. اخیرا ادعا می کند ترک کرده است، هر چند که سیگارهای بدبو می کشد. زیاد در اتاقش می ماند، ساعت خواب و بیداریش نامتعادل است و در انجام کارش که مسافرکشی است، بی نظم. یکی دو بار با دخترانی دوست شده و از خانواده خواسته برایش خواستگاری بروند، اما خانواده شایستگی آنها را تایید نکرده ، حالا دیگر او نمی خواهد ازدواج کند.

مادر نمی داند چه کند. آیا برای پسرش خواستگاری برود؟ آیا در جلسه خواستگاری موضوع اعتیاد پسرش را بگوید؟ به دفتر یکی از مراجع دینی زنگ زده و این سوالات را پرسیده است. آنها در پاسخ فقط گفته اند که اگر ترک کرده، لازم نیست در مذاکرات ازدواج به آن اشاره کنید. می گوید این پاسخ مرا قانع نمی کند. بلکه تردیدهایم را تقویت می کند. چه طور ممکن است چیزی را که می دانم، نگویم؟ این کار، یک نوع بازی کردن با سرنوشت دختر مردم نیست؟ اما اگر بگویم، آنها قطعا قبول نمی کنند، آینده ی پسرم چه می شود؟

این مادر مردد است. در انتخاب بین اهداف کوتاه مدت و رسیدن به آنها از طریق مصلحت اندیشی، یا اهداف بلند مدت و پذیرفتن سختی های آن در دست یابی به اهداف، تردید دارد. این سوی، پسرش بار مسئولیت را به دوش او می اندازد، داماد می شود و خیال مادر به طور موقت آرامش می یابد. آن گاه، دست به دعا بر می دارد تا یاری خداوند این خانواده را در مسیر درست به پیش برد. آن سوی، اما، پسرش باید برای به دست آوردن زندگی دلخواهش تلاش کند، مسئولیت پذیرد و در مقابل وسوسه های درونی و بیرونی مقاومت کند و تغییر نماید تا بتواند آن چه را به سختی و مشقت به دست آورده، به خوبی حفظ و نگهداری کند. این سوی، پسر همواره مدعی است و مادر همواره مسئول. آن سوی، پسر همواره مسئول است و مادر حامی. چه وضعیت دشواری. چه صعب کاری است انتقال این مفهوم به مادر که در انتخاب این دو مسیر ، راه سخت تر و دورتر، به مراتب بهتر و پسندیده تر و معقول تر است.

با او صحبت می کنم و دو قاعده ی مهم را در انتخاب همسر، با یکدیگر مرور می کنیم:

1-      تقدم سلامت جسمی و صلاحیت روانی بر تصمیم برای ازدواج

2-      رعایت اصل صداقت از ابتدای فرایند آشنایی تا آخرین لحظه ی زندگی مشترک

حالا وقت جلسه پایان یافته است. مادر چند لحظه سکوت می کند. چشمانش نمناک می شود. زیر لب به آرامی می گوید: " ممنونم. حالا می دانم چه کار کنم. اما خیلی سخت است ". 

اختلال شخصیت پارانویید

مقدمه:

در DSM-IV-TR اختلالات شخصیت به سه دسته تقسیم می شوند. اختلال شخصیت پارانویید، به همراه دو اختلال دیگر یعنی اسکیزویید و اسکیزوتایپی در دسته A قرار می گیرند. افراد مبتلا به این اختلالات، اغلب غریب و نامتعارف به نظر می رسند.

مشخصه بیماران مبتلا به اختلال شخصیت پارانویید، بدگمانی، شکاکیت و بی اعتمادی دیرپا به همه افراد است. مسئولیت این احساسات بدبینانه از نظر آنها نه به عهده خودشان که بر دوش دیگران است.این بیماران اغلب متخاصم، تحریک پذیر و خشمگین اند.

افراد متعصب و جزم اندیش، کسانی که مدارکی دال بر تخلف دیگران از قانون جمع می کنند، افرادی که به همسر خود سوء ظن مرضی دارند و اشخاص بدعنقی که اهل دعوا و مرافعه اند، اغلب دچار اختلال شخصیت پارانویید هستند.

همه گیر شناسی:

میزان شیوع اختلال شخصیت پارانویید 5/0 تا 5/2 درصد از جمعیت عمومی است. این گونه بیماران تقریبا هیچ وقت خودشان به جست و جوی درمان بر نمی آیند. در بستگان بیمارمبتلا به اسکیزوفرنی، میزان بروز اختلال شخصیت پارانویید بیشتر از افراد گروه شاهد است.

این اختلال در مردان شایع تر از زنان است و به نظر نمی رسد الگوی خانوادگی داشته باشد. اعتقاد بر این است که در گروه های اقلیت، مهاجران و ناشنوایان بیشتر از جمعیت عمومی است.

تشخیص:

بیماران دچار اختلال شخصیت پارانویید ممکن است در حین معاینه و مصاحبه، رسمی به نظر برسند و از این که آنها را مجبور کرده اندکه از روانپزشک کمک بگیرند، ناراحت باشند. تنش عضلانی، ناتوانی از آسوده بودن و منبسط کردن عضلات خود، و نیاز به کاویدن محیط برای یافتن سرنخ هایی در آن، ممکن است در این بیماران دیده شود.

حالت عاطفی بیمار اغلب جدی است. ممکن است در بحث ها و جدل هایشان، برخی از پیش فرض های غلط وجود داشته باشد، اما تکلمشان منطقی و هدفمند است. در محتوای فکر آنها، شواهدی از فرافکنی، پیش داوری، و گاه افکار انتساب به خود دیده می شود.

ملاک های تشخیصی DSM-IV-TR :

 الف) بی اعتمادی و شکاکیت نافذ و فراگیر نسبت به دیگران، به طوری که انگیزه های افراد را شرارت آمیز تلقی کند. این حالت باید از اوایل بزرگسالی شروع شده باشد و در زمینه های مختلف به چشم بخورد، که علامتش وجود حداقل چهار تا از موارد زیر است:

1-  سوءظن ناموجه مبني بر اينکه ديگران مي خواهند او را استثمار کنند، به وی آسيب برسانند، يا فريبش دهند.

2-  اشتغال ذهني مداوم با ترديدهاي ناموجه دربارۀ وفادار بودن يا قابل اعتماد بودن ديگران.

3-  عدم تمايل به درميان گذاشتن اسرارش با ديگران از ترس اينکه آنها اين اطلاعات را عليه او مورد استفاده قرار دهند.

4-  گرايش به برداشت کردن معاني تحقيرآميز يا تهديد کنندۀ پنهان از اظهارات بی غرضانه يا رويدادهاي بي زيان.

5-  همیشه دلخور و ناخشنود است. یعنی توهین، صدمه یا بی احترامی دیگری به خودش را هیچ وقت نمی بخشد.

6-  با کوچک ترین چیزی احساس می کند به شخصیت یا اعتبارش لطمه وارد شده است، حال آن که دیگران چنین معنایی را در آن چیزها به طور آشکار نیابند و گرايش به پاسخ دادن با حملات متقابل خشم آلود.

7-  سوءظن هاي ناموجه مکرر نسبت به وفادار بودن همسر يا شريک جنسي.

ب) منحصراً در جريان اسکيزوفرني، اختلال خلقي با خصوصيات پسيکوتيک يا يک اختلال پسيکوتيک ديگر روي نمي دهد و ناشي از تأثير مستقيم يک اختلال طبي عمومي نيست.

توجه: اگر ملاک هاي قبل از شروع اسکيزوفرني وجود داشته باشد عبارت پيش مرضي را باید افزود. مثلاً اختلال شخصيت پارانوئيد (پيش مرضي ).

 ویژگی های بالینی:

خصیصه بنیادین اختلال شخصیت پارانویید، شکاکیت و بی اعتمادی به دیگران است که تظاهر آن به صورت تمایلی نافذ و ناموجه برای تفسیر اعمال دیگران به اعمالی که گویا به قصد تحقیر یا تهدید بیمار انجام شده است.

افراد مبتلا به این اختلال تقریبا همیشه منتظر آن اند که دیگران به طریقی آنها را استثمار کنند یا به آنها ضرر برسانند. آنان در بسیاری از اوقات بی هیچ توجیهی در وفاداری یا صداقت همسر یا دوستان و همکاران خود تردید می کنند. ضمن این که اغلب حسادت مرضی دارند.

این گونه بیماران در واقع احساسات خود را برونسازی می کنندو دفاع مورد استفاده آنها فرافکنی است، یعنی تکانه ها و افکاریرا که خود دارند و برایشان غیر قابل قبول است، به دیگران نسبت می دهند.

افراد مبتلا به اختلال شخصیت پارانویید ممکن است در موقعیت های اجتماعی، آدم هایی فعال و کارا به نظر برسند، حال آن که اغلب دیگران فقط می ترسانند یا افراد را به جان هم می اندازند.

تشخیص افتراقی:

اختلال شخصیت پارانویید از اختلال هذیانی اغلب بر این اساس قابل افتراق است که هذیان تثبیت شده ای در اختلال شخصیت پارانویید وجود ندارد.

از اسکیزوفرنی پارانویید هم قابل افتراق است، چون در اختلالات شخصیت، توهم و اختلال در شکل تفکر وجود ندارد.

از اختلال شخصیت مرزی نیز قابل افتراق است، چون بیماران پارانویید به ندرت می توانند مثل بیماران مرزی، روابطی بیش از حد مداخله جویانه و آشفته با دیگران برقرار نمایند.

سابقه دراز مدت رفتار ضد اجتماعی هم که در شخصیت ضد اجتماعی دیده می شود، در بیماران پارانویید وجود ندارد.

افراد مبتلا به شخصیت اسکیزویید نیز افرادی منزوی و نجوش اند، ولی افکار بدبینانه ندارند.

 سیر و پیش آگهی:

هیچ گونه مطالعه درازمدت مکفی و منسجمی در مورد اختلال شخصیت پارانویید صورت نگرفته است. اختلال شخصیت پارانویید در برخی از بیماران، مادام العمر و در برخی دیگر مقدمه اسکیزوفرنی است.

برخی دیگر نیز با پخته تر شدنشان یا با کاهش فشارهای روانیشان، صفات بدگمانانه  خود را وارونه سازی می کنند و به این ترتیب به افرادی بدل می شوند که توجهی در خور به اخلاقیات  و نوعدوستی از خود نشان می دهند.

اما بیماران دچار اختلال شخصیت پارانویید در مجموع تا آخر عمر در کار و زندگی با دیگران مشکلاتی خواهند داشت. مشکلات شغلی و زناشویی هم در این بیماران شایع است.

 درمان:

روان درمانی:

درمان انتخابی، روان درمانی است. درمانگر در تمام برخوردهایی که با این گونه بیماران دارد، باید کاملا صریح و رو راست باشد. اگر به دلیل تناقض یا اشتباهی - مثلا به خاطر دیر رسیدن به جلسه روان درمانی - قصوری متوجه درمانگر شد، بهتر است صادقانه عذرخواهی کند. نه این که در دفاع از خود به توجیه بپردازد.

درمانگر باید همواره به خاطر داشته باشد که اعتماد و تحمل روابط صمیمانه برای بیماران مبتلا به این اختلال مشکل است. از این رو، در روان درمانی فردی، درمانگر باید رفتاری حرفه ای در پیش بگیرد و زیاد با بیمار گرم نگیرد. در غیر این صورت، بی اعتمادی او را به نحو چشم گیری افزایش خواهد داد.

بیماران پارانویید معمولا در گروه درمانی، خوب عمل نمی کنند. با این حال، روان درمانی گروهی برای ارتقای مهار تهای اجتماعی و کاهش شکاکیت آنها از طریق ایفای نقش می تواند مفید باشد. بسیاری از این بیماران، رفتار درمانی را هم - که برای پرورش مهارت های اجتماعی به کار می رود - ممکن است مزاحم و مداخله گر بیابند و تحمل نکنند.

گاه رفتار بیماران پارانوییدی به قدری خطرناک و تهدید کننده است که لازم می شود درمانگر آن را مهار یا محدودیت هایی برایش وضع کند. با تهمت زدن های بیمار باید واقع بینانه، اما آرام و به نحوی غیر تحقیر آمیز برخورد کرد. بیماران پارانویید اگر ببینند کسی که می خواهد به آنها کمک کند، ضعیف و درمانده است، وحشت زده می شوند. لذا درمانگر هیچ وقت نباید کاری کند که بیمار خیال کند او می خواهد بر وی مسلط شود، مگر آن که هر دو طرف بر سر به آن توافق رسیده باشند و قادر به انجام آن باشند.

 دارو درمانی:

برای مقابله با سرآسیمگی ( Agitation ) و اضطراب این بیماران، دارو درمانی مفید است. در اکثر موارد داروی ضد اضطرابی مثل دیازپام کافی است. اما گاه نیز ممکن است لازم باشد از داروی ضد روان پریشی مثل هالوپریدول به مقدار کم و به مدتی کوتاه استفاده شود تا سرآسیگی شدید یا افکار نیمه هذیانی آنها قابل تدبیر باشد. پیموزاید را که داروی ضد روان پریشی است، در برخی از بیماران برای کاهش افکار بدبینانه آنها با موفقیت به کار برده اند.

 منبع: کاپلان .ه. سادوک . ب. (2007)، خلاصه روانپزشکی، جلد دوم، ترجمه: رضاعی.ف. (1387) نشر فردا

آزمون ترسیم ستارگان و امواج

آزمون « ترسیم ستارگان و امواج » از سوی آوه لالمانت ( Ursula Ave Lallemant ) ساخته شده و به عنوان یک آزمون فرافکن در معاینات بالینی روان درمانی استفاده می شود. موضوع این آزمون از طرف آزمونگر پیشنهاد می شود، ولی آزمودنی آزاد است که محتوای آن را به دلخواه خود فرافکنی کند.

دراین آزمون، آزمونگر از آزمودنی می خواهد که با مداد « یک آسمان پر از ستاره را با یک دریا نقاشی کند ».

تفسیر نقاشی ترسیم شده بر اساس نمادهای به کار گرفته شده در آن انجام می شود. نمادها در دو وجه صوری و محتوایی و در پنج سطح مورد بررسی قرار می گیرند:

1-      انتخاب نوع شکل پدیده ها ( برای مثال معرفی آنها از زاویه دیدهای خاص، مثلا قایق از روبرو، ماه به گونه هلال یا کامل، موج های خروشان یا سطح آرام آب ).

2-      استفاده از سطح کاغذ: پر یا کم ترسیمی در سطح کاغذ، نسبت سطح اختصاص داده شده به دریا یا آسمان، ارائه آنها از فاصله دور یا نزدیک.

3-      معنای نمادین فضای سطح کاغذ: از زمان ماکس پول ور ( Max Pulver ) چنین متداول شده است که برای جای پدیده های ترسیم شده در سطح کاغذ معانی نمادین قایل شوند. از این نظر سطح کاغذ را به سه قسمت افقی و دو قسمت عمودی تقسیم می کنند.

سطح بالای کاغذ به معنای سطح هوشمندی، روشنفکری، شکوفایی، تعالی جویی، روحانیت و ارتباط با محیط انسانی است.

سطح میانی، معرف « من »، حوزه آگاهی فعال، و احساسات است.

سطح پایینی کاغذ حوزه ناخودآگاه شخصیت، مادی گرایی، لذت جویی جنسی، غرایز و نمادهای جمعی را در بر می گیرد.

قسمت چپ کاغذ گویای روابط خود با گذشته، حالات درون گرایشی، یا وابستگی های کودکانه است.

قسمت راست کاغذ به معنای روابط با دیگران، با آینده، حالات برون گرایشی و هم چنین با چیزهایی است که به خودمختاری و اقتدار می انجامد.

4-      تفسیر نمادین پدیده ها از نظر موضوع ( به ویژه از نظر ارتباط با خاطرات زندگی شخصی ).

5-      معنای نمادین خطوط ( وسعت یافتگی، فشردگی، ریز ترسیمی، خطوط انحنایی، گوشه دار و غیره ).

قضاوت نهایی در خصوص آزمودنی، با همنگری داده هایی که از 5 حوزه مذکور به دست آمده اند، انجام می شود. در این قضاوت، آزمونگر مقطع سنی آزمودنی ( کودکی، نوجوانی، جوانی، میانسالی و غیره )، جنسیت او، پایگاه اجتماعی – اقتصادی او و اطلاعاتی را که از گذشته او دارد، دخالت می دهد.

برگرفته از کتاب : آزمون های فرافکنی شخصیت، تالیف: هادی بهرامی، 1389 ، چاپ چهارم ، انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی

اختلال شخصیت اسکیزوتایپی

مقدمه:

افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوتایپی حتی به نظر افراد غیر متخصص هم بسیار عجیب و غریب می آیند. تفکر جادویی، عقاید منحصر به فرد، افکار انتساب به خود، خطاهای ادراکی ( Illusion )، و مسخ واقعیت ( Derealization ) همگی جزء زندگی هر روزه فرد اسکیزوتایپی است.

 همه گیرشناسی:

این اختلال در قریب 3 درصد از جمعیت پیدا می شود. نسبت جنسیتی آن معلوم نیست. در بستگان تنی ( بیولوژیک ) بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی، بیشتر از گروه های شاهد ( کنترل ) است و میزان همگامی دوقلوهای تک تخمکی از نظر ابتلا به آن بیش از دو قلوهای دو تخمکی است ( در یک مطالعه 33 درصد در برابر 4 درصد ).

 تشخیص:

اختلال شخصیت اسکیزو تایپی را بر اساس تفکر، رفتار و ظاهر منحصر به فرد بیمار تشخیص می دهند. گرفتن تاریخچه ممکن است دشوار باشد، چون ارتباط و مکالمه بیمار، غیر معمول است.

ملاک های تشخیصی DSM-IV-TR در مورد اختلال شخصیت اسکیزو تایپی، از این قرار است:

 الگوی نافذ نقص های روابط بین فردی و غرابت تفکر ، ظاهر و رفتار .
در اوایل بزرگسالی شروع شده و خود را در زمینه های گوناگون نشان می دهد که علامت آن وجود لااقل پنج تا از موارد زیر است:

 1-   عقايد انتساب (به جز هذيان انتساب)،

2-   باورهاي عجيب يا تفكر سحرآميز كه بر رفتار تأثير گذاشته و با هنجارهاي مربوط به خرده فرهنگ، سازگاري ندارد (به عنوان مثال، خرافه‌پرستي، اعتقاد به غيب بيني، تله‌پاتي و «حس ششم» در كودكان و نوجوانان به صورت خيال پردازي‌هاي عجيب و غريب و يا اشغال ذهني)؛

3-   تجربيات ادراكي نامعمول از جمله توهمات جسمي؛

4-   تفكر و گفتار عجيب (به عنوان مثال: اشارات مبهم، استعاري، پيچيده، و يا كليشه‌اي):

5-   بدگماني و تفكر پارانوييد؛

6-   عواطف نامناسب و محدود؛

7-   رفتار و يا ظاهر عجيب، نامتعارف و خاص؛

8-   فقدان دوست نزديك و قابل اعتماد به جز وابستگان درجه اول؛

اضطراب اجتماعي شديد كه در حالت آشنايي هم برطرف نمي‌شود و بيشتر با ترس‌هاي پارانوييد مرتبط است تا با قضاوت‌هاي منفي در مورد خود.

 ویژگی های بالینی:

در اختلال شخصیت اسکیزوتایپی، تفکر و نحوه ارتباط برقرار کردن، مختل می شود.این بیماران اختلال فکر واضحی ندارند، اما تکلمشان متمایز یا ویژه است. ممکن است معنایش را خودشان بفهمند و اغلب نیازمند تفسیر است.

ممکن است نسبت به احساسات خود باخبر نباشند ولی به کشف حالات منفی دیگران (مثل خشم) بسیار حساسند.

ممکن است افکار خرافی داشته باشند یا مدعی غیب بینی (Clairvoyance) و داشتن سایر قدرت های فکری و بصیرت های ویژه باشند.

ممکن است جهان درونی آنها پر از ترسها و تخیلات کودکانه و نیز رابطه با افرادی خیالی و تصوری باشدکه آنها را به وضوح می بینند.

ممکن است اعتراف کنند که خطای ادراکی یا درشت بینی دارند و افراد را مثل آدم های چوبی یا شبیه به آن می بینند.

روابط بین فردی مخدوشی ذارند و ممکن است اعمال نامناسبی از آنها سر بزند. در نتیجه، افرادی منزوی هستند و دوستانی ندارند.

این بیماران اگر تحت فشار روانی قرار گیرند، ممکن است از حال عادی خارج شوند و علایم روانپریشی پیدا کنند، اما مدت این علایم کوتاه است. در حالات شدید، بی لذتی و افسردگی شدید هم ممکن است وجود داشته باشد.

 تشخیص افتراقی:

افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزو تایپی را به لحاظ نظری از بیماران دچار اختلال های شخصیت اسکیزویید و دوری گزین بر این اساس می توان افتراق داد که در رفتار، تفکر، ادراک، و نحوه ارتباط و مکالمه آنها غرابت هایی وجود دارد که در دو دسته دیگر نیست.

هم چنین در سابقه خانوادگی اسکیزوتایپی ها، اسکیزوفرنی به وضوح دیده می شود.

این گونه بیماران، ممکن است برخی از خصایص اختلال شخصیت مرزی را هم از خود نشان دهند و در واقع می شود این دو تشخیص را همزمان نیز در کسی مطرح کرد.

مبتلایان به این اختلال، از بیماران اسکیزوفرنیک به خاطر نداشتن علایم روانپریشی قابل افتراق اند.

افراد مبتلا به اختلال شخصیت پارانویید نیز مشخصه شان شکاکیت است. اما آن رفتار غریبی را که در بیماران مبتلا به شخصیت اسکیزوتایپی دیده می شود، ندارند.

 سیر و پیش آگهی:

مطالعه درازمدت تامس مک گلاشان ( Thomas Mc Glashan ) نشان داد که 10 درصد افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوتایپی بالاخره دست به خودکشی می زنند.

در مطالعات گذشته نگر نیز دیده شده که بسیاری از بیمارانی که به نظر می رسیده مبتلا به اسکیزوفرنی باشند، در واقع دچار اختلال شخصیت اسکیزوتایپی بوده اند و امروزه این دیدگاه بالینی رایج است که این اختلال، شخصیت پیش مرضی بیمار مبتلا اسکیزوفرنی است.

با این حال، برخی از بیماران هم در تمام عمر خود به طور ثابت شخصیت اسکیزوتایپی دارند و با وجود همه غرابت هایی که دارند، ازدواج می کنند و شغلی در پیش می گیرند.

 درمان:

روان درمانی:

اصول درمان اختلال شخصیت اسکیزوتایپی در اساس، تفاوتی با اصول درمان اختلال شخصیت اسکیزویید، ندارد. جز این که با بیماران دسته اول باید برخوردی دقیق و محتاطانه داشت. این بیماران الگوهای فکری ویژه ای دارند و برخی از آنها در فرقه های مختلف، آیین های غریب مذهبی و جشن ها و مراسم جادویی و مافوق طبیعی، فعال می شوند. درمانگر نباید این گونه فعالیت ها را تمسخر و استهزا کند یا در باره اعمال و اعتقاد آنها موضع قضاوتمندانه ای بگیرد.

 دارو درمانی:

داروهای ضد روان پریشی برای مقابله با افکار انتساب به خود، خطاهای ادراکی، و دیگر علایم این اختلال ممکن است مفید باشد و می توان آنها را در ترکیب با روان درمانی به کار برد. اگر مولفه ای از افسردگی در شخصیت دیده شود، ضد افسردگی ها را نیز می توان به کار برد.

منبع: کاپلان .ه. سادوک . ب. (2007)، خلاصه روانپزشکی، جلد دوم، ترجمه: رضاعی.ف. (1387) نشر فردا

بازی الاکلنگی فکر و اضطراب

« اگر آدم به خدا اعتماد داشته باشه، واسش درست می کنه. پس نباید هراس داشته باشم. اما من دارم، چرا؟ »

این جمله را دختری 21 ساله، که به دلیل اضطراب شدید و نشخوارهای ذهنی وسواسی به روانپزشک و پس از آن به درمان بالینی ارجاع شده است، در یادداشت های افکارش نوشته است. در برابر علامت سوال عبارت پایانی او می نویسم: واقعا چرا؟ چرا نباید داشته باشد؟

پرسش اصلی همین است که چگونه یک فکر با اضطراب پیوند می خورد و چرخه ای را ایجاد می کند که حاصل آن وسواس های فکری ( عملی ) نیرومند و زمین گیر کننده است؟ اجازه دهید جمله این مراجع را با کمی ویراستاری، مجددا بنویسم:

« اگر آدم ( من ) به خدا اعتماد ( اعتقاد ) داشته باشد ( باشم )، ( خداوند ) واسش ( واسم ) درست می کنه. پس ( من ) نباید هراس داشته باشم، اما من دارم، چرا؟ »

باید بدانیم که آن چه مراجع می اندیشد و احساس می کند، مجموعه ی درهم تنیده ای از افکار و هیجانات مختلف است که با آن چه شکل نوشتاری یافته، ممکن است تفاوت داشته باشد. شکل نوشتاری، معمولا یک جریان خطی را نشان می دهد. در حالی که ذهن، به صورت کلی و درهم و همزمان ادراک می کند. بنا بر این برای درک جریاناتی که در ذهن این مراجع می گذرد، می شود که این چند عبارت را به صورت دورانی و برعکس نیز در نظر گرفت و از احساس هراس شروع کرد. به این صورت که:

« من هراس دارم، پس معلوم می شود که خداوند برایم درست نکرده، پس من به خدا اعتماد ( اعتقاد ) ندارم »

دریافت چنین نتیجه ای برای کسی که اعتقاد به خدا محور اصلی زندگیش بوده، بسیار دردناک و هراس انگیز است. افتادن در باتلاق این گونه افکار شبه فلسفی، آسیب زا و آشفته ساز است، به گونه ای که شخص هر چه تلاش می کند بیشتر در آن غرق می شود. چرا که فکر و اضطراب، در وضعیتی که من آن را « بازی الاکلنگی فکر و اضطراب » می نامم، تلاش بیمار را برای کنترل خود، هدر می دهند. در این بازی، هنگامی که بیمار با تلاش فراوان، یکی از این دو عامل را فرو می کاهد، دیگری اوج می گیرد و افزایش می یابد و بیمار، مایوسانه، هدررفت تلاش، انرژی، اقتدار و وقت خود را به نظاره می نشیند.